تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers رویاهای شاد
رویاهای شاد
دوشنبه 4 آبان1388
بارون اومده اینجا ...  

سلام گلا،خوبید؟ بلاخره یه بهونه ی خوب واسه آپ کردن پیدا کردم.

دیروز چه روزی بود!

داشتم رو پشت بوم خونمون پیاده روی می کردم که اسمون شروع کرد به رعد و برق زدن...

آره بلاخره چند تا قطره دیدم از این اسمون،خیلی حس شیرینی بود .بعد از چند ماه خشکی ...


اشک رو به چشمامون آورد ، و خدا رو شکر کردیم.من و همسرم.کاش خدا این نعمتشو بیشتر کنه و اون رو از ما آدمای همیشه نیازمند دریغ نکنه.


فصل پاییز خیلی خوشکله هر چند یکم هم دلگیره.ولی به اون اسمونای نارنجیشو هوای خنکش میببخشیمش.

.............

گله دارم از بعضی دوستام.

من ازدواج کردم و شاید تنبل شدم تو روابطم ولی شما چتونه.چرا از دوست قدیمتون یه سراغی نمیگیرید.

پوف ...



شنبه 3 مرداد1388
مرور ...  

سلام به همه ی جیگرا  

خوبید و خوشید انشا الله؟

چقدر میس یوتون شده بیدم (برا کم سوادا میترجمم:یعنی دلم براتون تنگ شده بود) 

چه خبرا؟

چه سوالی میکنم من.این چند وقت همش خبر بوده که از فضای آلوده ی بعد از انتخابات تا سقوط 2 تا هواپیما توی یک ماه...

خبرای بد رو بیخیال ،دور و برمون پر از ایناس.

نمیدونم چی بنویسم،نوشتن یادم رفته،میدونید چیه اصولا ازدواج آدم رو از ذوغ میندازه.ولی نچز،من می خوام شروع کنم دوباره .باید یه برنامه ریزی توپی کرد،فایده نداره فقط به کار و درس برسی.

البته یکمش عملی شده.مثلا یه پازل بزرگ دارم میچینم ،گوشه اتاقه هر وقت حالشو داشته باشم یکم میچینم.یه سول ؟به نظرتون پازل چیدن بچه بازیه یا نه؟ من که میگم تفریحه حالا هر کی هر چی می خواد بهش بگه.مهم منم

ممم..یه کتاب هم می خونم به اسم شبه اپرای پاریس.خیلی غمناک و متاثر کنده است ولی خیلی درس به آدم میده.به اونایی که با یه بچه که سهمش از این دنیا این بوده که مشکل جسمی و روحی داره.نمیدونم ولی من این کتاب رو میتونم به کسانی که بچه عقب افتاده دارند پیشنهاد کنم.باعث میشه دنیا رو از دید اون ببینن و توی رفتارشون تجدید نظر کنن.خیلی جذابه.

دیگه اینکه دارم سریال لاست هم میبینم .که تمام روزمو میگیره.شوهرم میگه نمی دونم زن گرفتم یا منتقد سینما .منم میخندم و اونم اسمایل میزنه .همینه که هست،من اهل فیلم سریالم.البته اول کارا خونمونو میکنم بعد فرعیات.

دقیقا از عروسیمون که 2 ماه و چند روز ازش میگذره هیچ کاره مفیدی نکردم.الانم اومدیم ناتوری(یعنی نگهبانی)

مامان اینا رفتن سفر و من و آقامون اومدیم اینجا فعلا.

دلم می خواد برم سرکار.ولی نمی شه .یه کار بهم پیشنهاد دادن ولی خوشم نیومد ازش.چقدر هم دوستم التماس کرد ولی من گفتم نچز بیکاز، از اصرار بدم میاد دیگه!اقا زوره؟نمی خوام.چندتا تماساشو جواب ندادم تا دوش بیفته که افتاد .

دیگه چیکار میکنم؟بگم؟اضافه وزن پیدا کردم شدید.خیلی بده.خیلی ناراحتمممممممممممم...

وای از امروز بگم که از صبح تا حالا آب خونه قطعه .نمی گن مردم تو این گرما بدون آب چه میکنن؟

ظرفشویی پر ظرفه و شام هم هنوز هیچی نداریم واسه شوهر جان.اون ساعت 10 میاد خونه امروز.چیکار کنمممم.

حوصلم سر رفته.میبینید ؟اول زندگیه ولی چقدر باید کار کرد؟اینه روی پای خودت ایستادن.بنده خدا خیلی پر تلاشه و سعی میکنه تو این چند وقت بیفتیم جلو .دوست دارم کمکش کنم که بیشتر با هم باشیم

باید اعتراف کنم که دوران عقد مسخرمون خیلی تاثیر تو ازدواجمون داشت.لعنت به اون یک سال و سه ماه که ...

زندگیمون خوبه.گاهی سکوت جوابه خوبیه.

.................

راستی امسال سال آخره انشا الله.گوش شیطون کـر.دعا کنید خوب بگذره مثل این ترم.شاگرد خوبی شده بیدم خبر ندارید.

............

خیلی چرت و پرت نوشتم میدونم ولی اینجا مال منه دیگه.

بسه، اطلاعات ذهنم بهم ریخته است و من از این شاخه به اون شاخه میپرم.

همتونو دوست دارم،حتی اونایی که یه اس ام اس هم نزدن تبریک بگن. و اونایی که اومدن عروسی و شادم کردن . 

.........

بعدا نوشتم:

بعضی وقتا زنده بودنم حالمو بهم میزنه.دلم می خواد نباشم.

حالم از جنس خودم بهم می خوره...


دوشنبه 4 خرداد1388
عروسی ...  
ما هم متاهل شدیم و رفتیم...

جمعه پیش عروس شدم و این جمعه هم با همسرم امام رضا بودیم...

خدا رو شکر که ما هم به هم رسیدیم با همه ی مشکلاتی که بود.

دلم برای خونمون خیلی تنگ میشه ولی خوب باید کنار اومد ،هرچند شوهرم میگه برو شب بمون هروقت خواستی (مثل الان ) ولی خوب اونم تهنا میمونه.

این بود خبر جدید.

همین روزا میام از کافی نت کنار خونمون آپ میکنم (دوستای شوهرم بیدن پارتی بازی میکنیم:دی)

 بای


دوشنبه 7 اردیبهشت1388
کی حال داره عنوان بزاره ...  



این روزا خوبه و به آرومی دارن میگذرن.کاشکی چشم میزدم و میدیدم الان 20 سال دیگست.ببینم چقدر تغییر کردیم.معتاد میشم آیا؟

همیشه واسم جالب بوده که چند سال دیگه چجوری میشم.بد یا خوب.زشت یا زیبا.مهربون یا بد اخلاق و پاچه گیر.باسواد یا بیسواد.با شعور یا بلانسبت شما بیشعور...

چمیدونم کاشکی این بلاگ بمونه تا اون موقع بلکه یکم بخندیم به خودمون.

کلا قاطیم این روزا.

شاید تا خرداد نتونم آپ کنم.خبراییه

بای تا هایی دیگر

سه شنبه 11 فروردین1388
نوروزی ...  

 

 

عیدتون مبارک.

امیدوارم سال خوب و پربرکت و واقعا بیشتر از همه سلامتی باشه واستون.سال پیشرفت فکری

عجب سال تحویل جالبی بود! ما که داشتیم دعوا میکردیم سر شمع روشن کردن  که دیدیم با اذان سال نو شد.ولی نه دعای تحویل سال و نه توپی .از هر کی پرسیدم و شنیدم گفته داشتیم تو سر و کله ی هم میزدیم .

بعضی وقتا که فکر میکنم نمی دونم بگم سال87 ،سال بدی بود یا خوب؟ ولی میبینم که اصلا نمی شه گفت بد.چون این منم که سال رو خوب یا بد میکنم. 

این منم که یه وقتایی با بی حوصلگی روزا رو خراب میکنم.خدا رو شکر که این سال 87 واسه خانوادم و من و همسرم سال سلامتی بوده و سال کار بوده .شکرت خدا واسه ی اونچه که دادی و ندادی ...

نمی دونم ولی این عید زیاد خوب نبود و کاشکی زودتر تمام بشه و بریم سرکلاسامون.دلم واسه دوستام یک ذره شده .واسه دانشگاه درب و داغونمون هم تنگ شده .واسه نهار خوردنمون تو باغچه های پشتیه دانشگاه و قهقه زدنهای چند دقیقه ای،که کارمون به اورژانس میکشید.

بعضی وقتا میرم به فکر،که وقتی سر زندگیمون بریم چقدر وقت آدم کم میشه ،چقدر باید تو تلفن کردنها صرفه جویی کنیم (یعنی من )،دیگه نمی تونم زیاد با دوستام برم بیرون باید 2 دستی بچسبم به زندگی.هنوز دلم نمی خواد این واقعیتها رو بپذیرم .وقتی هم می خوام بپذیرم نمیشه .این مدت عقد خیلی منو بی حوصله کرده ،دیگه دوران انقضاش به سر اومده و احتیاج به یه تمدید دایمی داره.

ذهن هر دومون خسته و پوسیده شده.بخدا احساس میکنیم دیگه مغز تو سرمون نیست .چیکار کنم به نظر شما؟ شرایط مالی اجازه نمی ده بریم سر زندگیمون.خدا رو شکر وضعمون از خیلیا بهتره ولی ...

دعا کنید واسمون خدا امواتتون رو هم بیامرزه


راستی عکس سفره هفت سین خونه رو که خودم درست کردم میزارم.درخواستی بید البته نشد زیاد روش کار کنم.هول هولی شد.